سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار

آموزش مد نظر توسعه پایدار آموزشی است که منجر به تربیت انسانی خلاق، توانمند که توانایی درک مسائل و حل مشکلات خود را دارد می‌­شود در نتیجه این آموزش فراتر از مهارت خواندن، نوشتن و حساب کردن است. آموزش در راستای پايداری نمونه جديدی بر پايه فرايند آموزش برای تمام عمر است

0
194
سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار
سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار

 

چکیده: در نگرش‌های جدید توسعه، انسان در محور توجه قراردارد، انسان عامل فعال و منابع مادی و طبیعی عوامل غیرفعال به حساب می‌آیند. آموزش در توسعه پایدار از اهمیت بسیاری برخوردار است.

آموزش مد نظر توسعه پایدار آموزشی است که منجر به تربیت انسانی خلاق، توانمند که توانایی درک مسائل و حل مشکلات خود را دارد می‌­شود در نتیجه این آموزش فراتر از مهارت خواندن، نوشتن و حساب کردن است. آموزش در راستای پايداری نمونه جديدی بر پايه فرايند آموزش برای تمام عمر است كه منجر به آگاهی و مشاركت شهروندی و داشتن مهارت‌­های خلاقانه حل مسائل می‌شود، و در تلاش برای تحقق اهداف ذیل است:

  • آموزش  مهارت­‌های شغلی و زندگی اجتماعی
  • آموزش تفكر انتقادی
  • تقویت خلاقیت و نوآوری افراد
  • تقویت مهارت‌های ادراکی
  • تقویت مهارت تصمیم‌گیری

 آموزش مادام العمر برای همه با تكيه براين فرض شروع شد كه مهارت آموزی اوليه ناكافی و ناقص است و در نتيجه بايد صرفاً مبنای «يادگيريی آموختن» محسوب شود كه بايد دائماً در طول زندگی از نو فعال گردد و اكنون به يكی از پايه‌های اصلی خود سازی تبديل شده است. آموزش مادام العمر می­‌تواند پاسخی برای بی‌ثباتی در حال رشد شغلی كه اكثر پيش‌بينی‌كنندگان ظهور آن را پيش‌بينی می‌كنند، فراهم كند.

سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار

در نگرش‌های جدید توسعه، انسان در محور توجه قراردارد، انسان عامل فعال و منابع مادی و طبیعی عوامل غیرفعال به حساب می‌آیند. آموزش در توسعه پایدار از اهمیت بسیاری برخوردار است، آموزش مد نظر توسعه پایدار آموزشی است که منجر به تربیت انسانی خلاق، مشارکت­ جو، توانمند و دارای تفکر انتقادی که توانایی درک مسائل و حل مشکلات خود و محیط را دارد می‌­شود. جامعه جهانی با این چشم‌انداز جديد نيازمند اصلاحات آموزشی– تربيتی و سياست­‌های آموزشی نوينی است چرا که با روش‌ها و ابزار­های كهن آموزشی  نمی‌­توان به تربیت چنین انسانی امیدوار بود. اين دگرگونی، هم در محتوای آموزش و هم در عرصه روش‌­ها بايد صورت پذيرد. برای تولید منابع انسانی با شرایط فوق نیازمند سیاست‌هایی مبتنی بر”الگوی آموزش در راستای توسعه پایدار” هستیم که از اهداف آن شکل‌گیری جامعه یادگیرنده و آموزش مادام العمر است که بر اساس آن آموزش ديگر نه امتيازی برای نخبگان است و نه موضوعی فقط مربوط به يك گروه سنی، جهت‌گيری آموزش زير پوشش گرفتن كل جامعه و كل دوره حيات فرد است.

الگوهای موجود توسعه ­ (رشد اقتصادی) كه مبتنی بر استراتژی­‌هايی نظير توسعه صنعتی، جايگزينی واردات، انقلاب سبز، رشد مبتنی بر صادرات و رشد مبتنی بر هدايت دولت بود برای مدتی طولانی رشد اقتصادی شتابانی را پديد آورده‌­اند، اما همين الگوها موجب شده‌اند كه منابع طبيعی و زیست محیطی نابود شوند اين مسئله باعث شكل­‌گيری نگرشی نوين به فرايند توسعه گرديد كه بر مبنای توجه محوری به انسان (توسعه انسانی) و حفظ محيط زيست و جلوگيری از تخريب آن تعريف می‌شود.

از دلایل برجسته شدن توسعه پایدار  نتایج منفی حاصل از اجرای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال از قبیل سیاست تعدیل ساختاری است که در دهه ۱۹۸۰ برای مقابله با بحران اقتصاد جهانی تدوین شده بود. از دیگر دلایل می‌توان به افزایش فقر و نابرابری به همراه تخریب محیط زیست و منابع طبیعی به رغم تلاش برای افزایش رشد اقتصادی و توسعه اشاره کرد.

عنصر كليدی در بينش جديد توسعه تاکيد بر حفظ رفاه نسل‌­های حال و آينده در طول زمان می‌باشد. بنا بر تفكر جديد، توسعه شامل تامين نيازهای امروز بدون كاستن از توانمندی نسل‌­های فردا، برای تامين نيازهای خود است.

سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار
سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار

آموزش مد نظر توسعه پایدار آموزشی است که منجر به تربیت انسانی خلاق، توانمند که توانایی درک مسائل و حل مشکلات خود را دارد می‌­شود در نتیجه این آموزش فراتر از مهارت خواندن، نوشتن و حساب کردن است. آموزش در راستای پايداری نمونه جديدی بر پايه فرايند آموزش براي تمام عمر است كه منجر به آگاهی و مشاركت شهروندی و داشتن مهارت‌­های خلاقانه حل مسائل، علوم وفنون، ادبيات اجتماعی و تعهدی در انجام فعاليت‌های مسئولانه كه تضمين آينده موفق و اقتصادی برای تمام مردم می‌شود.  و در تلاش برای تحقق اهداف ذیل است:

  • آموزش  مهارت­‌های شغلی و زندگی اجتماعی
  • آموزش تفكر انتقادی
  • تقویت خلاقیت و نوآوری افراد
  • تقویت مهارت‌های ادراکی
  • تقویت مهارت تصمیم‌گیری

هرم آموزش

مطابق با الگوی آموزش برای توسعه پایدار سیاست‌های هر نظام آموزشی باید به گونه‌ای باشد تا حداکثر افراد دوره ابتدایی را بگذرانند و بودجه اختصاص یافته به این دوره باید بیش از آموزش عالی باشد.  مقدار هزينه­‌ای كه برای هريك از مقطع‌های سه گانه‌ی هرم آموزش تخصيص می‌­يابد ممكن است به دو عامل بستگی داشته باشد و توجيه شود: يكی سياست عدالت گسترانه و ديگری نرخ بازده­ی اجتماعی. ميزان بازده اجتماعی نيز به موازنه‌ی عرضه و تقاضا برای انواع مختلف سرمايه انسانی بستگی دارد. و اين موازنه بسته به سطح توسعه متغير است. روشن است كه هر كشور در حال توسعه‌ای به دانشمندان كار آزموده، مهندسان، مديران و آموزگاران، و به ساير افراد صاحب تخصص و مهارت فنی نياز دارد. بنابراين، موضوع اين نیست كه آيا بايد منابعی به آموزش عالی تخصيص يابد يا نه، بلكه اين است كه چه مقدار از درآمد­های محدود عمومی را آموزش عالی بايد دريافت كند.

 در كشورهای در حال توسعه بسياری از افراد دارای آموزش عالی مجال آن را پيدا نمی‌كنند تا مهارت و استعداد­های خود را به كار گيرند. اين نشان می­‌دهد كه اين كشورها با عرضه ­ی نسبتاً اضافی چنين افرادی روبرو هستند و نمی‌­توانند از منابع سرمايه‌ای انسانی موجود به نحو كار­آمدی استفاده كنند. بهره‌­گيری ناكافی از افراد دانشگاه ديده هم ميزان بازدهی اجتماعی را پايين می آورد و هم بازدهی فردی را، يعنی در واقع بازدهی سرمايه­‌ی صرف شده در آموزش عالی را در مقايسه با بازده­ی آموزش ابتداييی و متوسطه، بسياری از تحصيل كردگان يا بيكار می‌مانند يا به كشورهای توسعه يافته مهاجرت می‌كنند. اين « فرار سرمايه انسانی[۱] » يا « هرز رفتن مغز[۲] » موجب از دست رفتن منابع و سرمايه‌گذاری نا‌كافی وجوه عمومی به نحوی تغيير داده شود كه به نفع خروجی‌­هايی باشد كه بازده شان بيشتر است. در همين حال اقدام­‌هايی نيز بايد صورت گيرد تا اطمينان حاصل شود كه تمام نيروی انسانی موجود به طور ثمر بخشی اشتغال يافته‌اند. كشورهای برخوردار از برتری نسبی كه مبتنی بر مهارت، پيچيدگی فنی و آموزش كاركنان است، می­‌توانند اشتغالی با درآمد كافی برای كاركنان دانشگاه رفته و ديگر افراد با مهارت بالا ايجاد كنند[۳]. این کشورها نیازمند اصلاح هرم آموزش خود هستند.

یادگیری مادام العمر،سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار
یادگیری مادام العمر،سیاست آموزشی در راستای توسعه پایدار

آموزش مادام العمر

 «فدريك مايور » مدير كل سابق يونسكو، در سال ۱۹۹۳رسماً از تشكيل دو كميسيون بين‌المللی يكی در زمينه‌ی «فرهنگ و توسعه» و ديگری در زمينه‌ی «تعليم و تربيت در قرن بيست و يكم » خبر داد. اداره­‌ی « كميسيون بين‌المللی در زمينه‌ی آموزش و پرورش برای قرن بيست و يكم » بر عهده « ژاك دلور » شخصيت فرانسوی و رئيس پيشين كميسيون اروپا گذاشته شد. كميسيون مذكور، به سرعت تحقيقات و مطالعات وسيعی را سامان بخشيد و در سال ۱۹۹۶ كتابی تحت عنوان « يادگيری‌: گنج دست يافتنی » از طرف كميسيون انتشار يافت كه نگاه نوينی را حكايت می‌­كرد. دلور در مقدمه مفصلی بر اين كتاب، از مفهوم « آموختن در تمام عمر » به عنوان يكی از مهم‌ترين « كليد­های قرن بيست و يكم » ياد كرد.

 این کمیسیون با مطالعه و بررسی همه جانبه، مشکل را در ناكارآمدی روش­ ها و كيفيت آموزش تشخيص داد و چاره را در آن يافت تا « شيوه‌­های آموختن » در نخستين گام آموخته شود و آن را مبتنی بر « چهار پايه » تعريف كرد :

  • يادگيری زندگي كردن با هم
  • يادگيری دانستن
  • يادگيری عمل كردن
  • يادگيری بودن

نتیجه آن شد كه با روش­‌ها و ابزار­های كهن، نمی ­توان به دنيای آينده وارد شد. جامعه جهانی با چشم انداز جديد، اصلاحات آموزشی – تربيتی و سياست­‌های نوينی را نيازمند است. اين دگرگونی، هم در محتوای درس و هم در عرصه روش‌­ها بايد صورت پذيرد. گفته شد، « در جهت اصلاح روش‌­ها، قبل از هر اقدامی، بايد شيوه صحيح، « پرسيدن » آموزش داده شود و اين نكته‌­ای است كه ما آن­ را فراموش كرده‌ايم».

به هر طريق، براساس توصيه­‌های اين گزارش، « دموكراسی، مشاركت اجتماعی و فعاليت‌های شهروندی، از مدرسه آغاز و در فرايند مراحل تعليم و تربيت ( كه لزوماً متناسب با شرايط هر كشور بايد ترسيم شود) واستمرار آن، تحصيل می­‌شوند ».

 آموزش مادام العمر برای همه با تكيه براين فرض شروع شد كه مهارت آموزی اوليه ناكافی و ناقص است و در نتيجه بايد صرفاً مبنای «يادگيريی آموختن» محسوب شود كه بايد دائماً در طول زندگی از نو فعال گردد و اكنون به يكی از پايه‌های اصلی خود سازی تبديل شده است. آموزش مادام العمر می­‌تواند پاسخی برای بی‌ثباتی در حال رشد شغلی كه اكثر پيش‌بينی‌كنندگان ظهور آن را پيش‌بينی می‌كنند، فراهم كند.

 اصطلاح جامعه‌ی يادگيرنده كه توسط رابرت هاچينز (۱۹۶۸) و تورستن هاسن ( ۱۹۷۴) رواج يافت، حاكی از نوع جديدی از جامعه است كه در آن محدوديت‌های قديمی در­باره­‌ی محل و نحوه به دست آوردن دانش سازمان يافته درون مؤسسات آموزشی يا بلافاصله پس از مهارت آموزی ديگر اعمال نمی‌شود. در دنيايی كه روز به روز پيچيده‌تر شده و ممكن است در آن هر فرد در طول دوره‌ی  كاری خود به اشتغال در بيش از يك حرفه نياز  پيدا كند، يادگيری به ضرورتی مادام العمر تبديل می‌­شود. تقريباً در همان زمانی كه ايده ” جامعه ياد گيرنده” در حال تثبيت بود، پيتر دراگر (۱۹۶۹) به ظهور يك «جامعه دانشی » اشاره كرد كه در آنچه بيش از همه اهميت دارد” ياد گرفتن نحوه يادگيری” است. اين مفهوم جديد آموزشی تقريباً به صورت همزمان (۱۹۷۲) در گزارش كميسيون بين‌المللی برای توسعه آموزش به رياست ادگار فائور، برای يونسكو و با عنوان يادگيری براي بودن : دنيای آموزش، امروز و فردا كه از اين پس با عنوان گزارش فائور از آن ياد می‌­شود، مطرح شد. در گزارش ادعا شد كه آموزش، ديگر نه امتيازی براي نخبگان است و نه موضوعی فقط مربوط به يك گروه سنی، جهت‌گيری آموزش زير پوشش گرفتن كل جامعه و كل دوره حيات فرد است.[۱]

از ديدگاه سنتی آموزش مدت­‌ها متوجه موضوع درسی به عنوان حجمی از اطلاعات بوده است، كه در گذشته روی آن كار شده و حالا بايد به فراگير منتقل گردد. هدف اصلی آموزش در اين ديدگاه، آماده كردن افراد برای يك رشته كارها و مسئوليت‌های معين است كه از قبل كاملاً تعريف شده‌اند. نتيجه اصلی چنين شيوه­‌ای اين است كه به يادگيرنده در تكميل فرآيند آموزشی اجازه مشاركت فعال نمی‌دهد. علاوه بر اين به نظرمی‌آيد مجموعه اطلاعاتی كه تدريس می‌شود اساساً ايستا و غير فعال است، در حالی كه ما در دوره ­ای زندگی می­‌كنيم كه مشخصه آن تغييرات سريع در هر زمينه است.

[۱]  Human Capital Flight

[۲]  Brain Drain

[۳]  گرینین، کیث و مک کنلی، تری(۱۳۷۷)، توسعه انسانی، ترجمه غلامرضا خواجه پودتادوانی، تهران:نشر وداد.

[۴]  گزارش جهانی یونسکو(۱۳۸۸)، به سوی جوامع دانایی محور، ترجمه دکتر علی حسین قاسمی و سیروس آزادی، تهران: سازمان مطالعه و تد وین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت).

 فریبا حیدری دانشجوی دکتری سیاست‌گزاری عمومی