علوم اعصاب و سیاست‌گزاری عمومی

همکاری‌های مفید بین علوم اعصاب و سیاست‌گزاری عمومی تکامل و رشد خواهد کرد. تصمیم‌گیری سیاست مداران، اقتصاددانان، مدرسان، پزشکان ، سیاست‌مداران و کسانی که سیاست‌های عمومی را تنظیم می‌کنند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اما آیا می‌توان با به کارگیری علوم اعصاب، سیاست‌های عمومی موثرتری ایجاد کرد؟

0
80
علوم اعصاب و سیاست‌گزاری عمومی
علوم اعصاب و سیاست‌گزاری عمومی

چکیده: تصمیمات ما از یک دستگاه و ماشین عصبی که مهمترین جایگاه ان مغز ما است حاصل می‌شود. دستگاهی با وزن تقریبی سه پوند که حاوی  ۸۶ میلیارد نورون است. این چراغ‌های فلش زننده اتصالی (سیناپس‌ها)، سیگنال‌های الکتروشیمیایی را ایجاد می‌کنند که  لحظه به لحظه، مشخص می‌کنند که ما چه کسی هستیم و چه اهمیتی برای جامعه داریم و چه چیزی می‌خواهیم.

مغز، به طریقی که عمدتا به عنوان یک رمز و راز باقی می‌ماند، بر چگونگی تصمیم‌گیری ما تأثیر می گذارد، و قالب رفتار شخصی ما را شکل می‌دهد که مورد توجه و مداقه اجتماعی قرار  گرفته و موجب تعبات اجتماعی و اقتصادی می‌گردد. به گونه‌ای که تصمیم‌گیری سیاست‌مداران، اقتصاددانان، مدرسان، پزشکان و کسانی که سیاست‌های عمومی را تنظیم می‌کنند و وحدت ملی را حفظ می‌کنند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اما آیا می‌توان با به کارگیری علوم اعصاب، سیاست‌های عمومی موثرتری ایجاد کرد؟

پیش‌بینی می‌شود که همکاری‌های مفید بین علوم اعصاب و سیاست عمومی تکامل و رشد خواهد یافت. دیوید لیبسون معتقد است که “اقتصاد ژنتیک” مطالعه اینکه چگونه ژن‌ها بر ویژگی‌های اقتصادی مانند ریسک‌پذیری و سخاوتمندی تاثیر می‌گذارند، “علوم اجتماعی را در ۳۰ سال آینده تغییر خواهند داد”. اما این “آینده علمی تخیلی” همچنین باعث ایجاد سوالاتی در مورد حفظ حریم خصوصی و عدالت می‌شود.

پیشرفت در علوم اعصاب، مسائل مهمی را در طیف گسترده‌ای از مسائل مربوط به سیاست داخلی و جهانی، مانند محیط‌زیست، سلامت روان، افزایش شناختی، مسئولیت کیفری، ایمنی و کارآمدی داروها و وسایل پزشکی و… ایجاد کرده است.

تصمیم‌گیری، از دستگاه عصبی که در مغز انسان قرار دارد، دستگاهی با وزن سه پوند که حاوی ۸۶ میلیارد نورون است. این چراغ‌های فلش زننده اتصالی (سیناپس‌ها)، سیگنال‌های الکتروشیمیایی را ایجاد می‌کنند ،که لحظه به لحظه، مشخص می‌کنند  ما چه کسی هستیم و چه اهمیتی برای جامعه داریم و چه چیزی می‌خواهیم.

مغز، به طریقی که عمدتا به عنوان یک رمز و راز باقی می‌ماند، بر چگونگی تصمیم‌گیری ما تأثیر می‌گذارد، و قالب رفتار شخصی ما را شکل می‌دهد که مورد توجه و مداقه اجتماعی قرار  گرفته و موجب تعبات اجتماعی و اقتصادی می‌گردد. به گونه‌ای که تصمیم‌گیری سیاست‌مداران، اقتصاددانان، مدرسان، پزشکان و کسانی که سیاست‌های عمومی را تنظیم می‌کنند و وحت ملی را حفظ می‌کنند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اما آیا می‌توان با به کارگیری علوم اعصاب، سیاست‌های عمومی موثرتری ایجاد کرد؟ برای تأثیرگذاری بر نتایج سلامت مانند میزان چاقی و دیابت؟ یا برای تقویت برنامه‌های اجتماعی خوب مانند برنامه‌ریزی بهتر برای بازنشستگی؟

این سؤالات گروه متخصصی متشکل از “سیاست عمومی و مغز”، یک سمینار اکتشافی دو روزه را که در پاییز گذشته توسط موسسه رادکلیف برگزار شد، گرد هم آورد. هر ساله اعضای هیات علمی هاروارد یا رادکلیف حدود ۲۰ مورد از این اکتشافات را سازماندهی می‌کنند.

وکلا و اقتصاددانان با روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب ملاقات کردند تا درباره اینکه چگونه علم مغز ممکن است به سیاست عمومی کمک کند، بحث کنند. روانشناس اجتماعی جنیفر لورنر، یکی از همکاران رادکلیف ( ۲۰۱۳-۲۰۱۴) گفت: “من کسی هستم که دوست دارد جریان‌های مختلف کار را باهم ترکیب کند.” (او استاد سیاست‌گزاری عمومی و مدیریت  در مدرسه کندی هاروارد است، جایی که او آزمایشگاه علوم تصمیم‌گیری دانشگاه هاروارد را تاسیس کرد.)

هفتاد کارشناس مطالعاتی را ارائه دادند و سپس یکدیگر را مورد پرسش قرار دادند و به چالش کشیدند. پس از آن آنها شروع به اشتراک‌گذاری مقالات در وب سایت موسسه رادکلیف برای ادامه گفت و گو و همکاری شدند. آنها انتظار دارند که در آینده یک کتاب از کارهای جمع آوری شده، پتانسیل علوم اعصاب را به عنوان یک ابزار سیاست عمومی تقویت کند.

کاس ر. سانستین استادیار دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد و استاد دانشگاه والمسی می گوید: در عرض ۱۰ سال، من انتظار دارم که این امر بسیار تاثیرگذار و بسیار شناخته خواهد شد. (او به طور گسترده‌ای در زمینه حقوق و اقتصاد رفتاری نوشته است و برای مدتی اداره دفتر امور اطلاعاتی و نظارتی کاخ سفید را برعهده داشت.) سانستین گفت، یک تیم بینش سنجی رفتاری دولت در حال حاضر در انگلستان کار می‌کند.

خانم  (Claire Wang) کلیر وانگ، اپیدمیولوژیست دانشگاه کلمبیا متخصص استراتژی‌های انتخاب غذایی است که مدل‌های ریاضی تصمیم‌گیری را خلق کرد. در این سمینار، او عرصۀ انتخاب سریع غذا که به طور گسترده‌ای در اپیدمی جهانی چاقی و دیابت نقش داشته را بررسی نموده است.

پائول پلیمچر(Paul W. Glimcher)  آزمایشگاه دانشگاه نیویورک در زمینه تصمیم‌گیری را ایجاد کرده است که ترکیبی از رشته‌های اقتصاد، روانشناسی و علوم اعصاب را دارد. او تصریح کرد که پیامدهای بهداشت عمومی در مورد انتخاب‌های غذایی شخصی “بسیار قابل توجه است. 

از طرفی در عرصه محیط‌زیست تصمیمات می‌توانند باعث افزایش دریاها و کاهش خشکسالی شوند اثر انتخاب بر طبیعت یک سمیناری بود که الکا وبر (Elke Weber) از موسسه زمین در کلمبیا و محقق ریسک پذیری و تصمیم‌گیری، در حوزه روانشناسی ترجیحات ارائه داد. 

پروفسور مایکل (Michael P. Vandenberg) استاد حقوق واندربیلت، که مقررات اجتماعی غیر رسمی را به عنوان وسیله‌ای برای تغییر رفتار مطالعه می‌کند، یک مفهوم جدید را پیشنهاد کرد: “ثبت میراث اقلیمی” برای سامان دادن و تسهیل تعهدات به نسل‌های آینده. وبر تصریح کرد  که انتخاب شخصی برای یک افق بلند مدت می‌تواند تاثیر بزرگی داشته باشد. اما او افزود:”شما فقط می‌خواهید در آینده سرمایه‌گذاری کنید، اگر آینده در اطراف شما باشد.”

نظریه‌پرداز تصمیم ریچارد زخروسر (Richard Zeckhauser)، فرانک پولوپتون رمسی (Frank Plumpton Ramsey) استاد اقتصاد سیاسی در مدرسه کندی هاروارد، مقاله ای را درباره جهل و سیاست‌گزاری عمومی ارائه داد. او گفت مردم حتی پس از اینکه جهل خود را می‌شناسند، گزینه‌های ضعیف را انتخاب می‌کنند. و آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی زمانی اندکی را برای بحران بعدی صرف می‌کنند.

موارد احتیاطی 

گلیمچر می‌گوید: در مورد استفاده از علوم اعصاب در سیاست‌های عمومی احتیاط کنید. یکی از مهمترین تحقیقات علمی  در حوزه مغز است، اسکن مغز می‌تواند به ما درباره انتخاب گزینه ها بگوید.

در طول دو روز، سانتینت به آنچه که علوم اعصاب در حوزه سیاست می‌تواند ارائه دهد، از جمله بینش‌هایی از آنچه که بسیاری از محققان در حال حاضر می‌بینند، ادامه می‌دهد: مردم اغلب غیر منطقی رفتار می‌کنند ، علی رغم مفهوم اقتصاد کلاسیک که یک بازیگر منطقی در کار است. او گفت، “برخی افراد به آینده خود توجه نمی‌کنند،” نشان از یک نمونه معمول از رفتار غیرمنطقی اقتصادی است.” “بیماران سال‌های  خود را یکسال می‌بینند. اما افراد بی‌بضاعت خود را در آینده به عنوان غریبه‌ها می‌بینند. “

طالی شاروت(Tali Sharotدانشمند شناختی دانشگاه کالج لندن، افزود که مردم اغلب “خوش‌بینی غیرواقعی” را نشان می‌دهند، باوجود شواهد دلسرد کننده‌ای که وجود دارد. شاروت، که خوش‌بینی در مناطق مغزی را بررسی می‌کند، گفت: با این حال، این خوش‌بینی طبیعی قابل تحمل می‌تواند سیاست گزاری را به اطلاع برساند: “هر کس از اخبار خوب بهتر می‌آموزد.”(او اضافه کرد اما در شرایط استرس‌زا توانایی ما برای یادگیری از اخبار بد بازمی‌گردد)

لرنر، روانشناس اجتماعی است، که زمینه اصلی تحقیق او این است که چگونه تصمیم‌گیری و قضاوت تحت تأثیر احساسات قرار می‌گیرند، عامل دیگری است که تا سال های ۱۹۸۰ از علم رفتار  کنار گذاشته شد به این دلیل که “واقعی در نظر گرفته نشده است.” او برای مثال گفت که خشم، بر خلاف ترس، باعث می‌شود مردم احساس خوش‌بینی کنند. لرنر می‌گوید: این به افراد احساس کنترل و پیش‌بینی فردی می‌دهد.

سانستین پیش‌بینی کرد که همکاری‌های مفید بین علوم اعصاب و سیاست عمومی تکامل و رشد خواهد کرد. دیوید لیبسون معتقد است که “اقتصاد ژنتیک” مطالعه اینکه چگونه ژن‌ها بر ویژگی‌های اقتصادی مانند ریسک‌پذیری و سخاوتمند تاثیر می‌گذارند، “علوم اجتماعی را در ۳۰ سال آینده تغییر خواهند داد”. لیبسون گفت، اما این “آینده علمی تخیلی” همچنین باعث ایجاد سوالاتی در مورد حفظ حریم خصوصی و عدالت می‌شود.

منبع: موسسه رادکلیف