فرهنگ و ارزش‌ها در مرکز سیاست عمومی قرار دارند

0
62
فرهنگ و ارزش‌ها در مرکز سیاست عمومی قرار دارند
فرهنگ و ارزش‌ها در مرکز سیاست عمومی قرار دارند

چکیده: هرکس وارد دولت شود زمان و تلاش زیادی را صرف استفاده‌­ی شایسته از ابزارهای مختلف سیاستی می­‌کند. ارزش­ها و فرهنگ عناصر فراموش شده‌ای هستند. منظور از ارزش‌­ها و فرهنگ مجموعه‌ای از هنجارها، استانداردهای اخلاقی و عادات مشترک بازیگران در سیستم‌­های مرتبط است. ارزش‌­ها و فرهنگ قدرت زیادی در تعیین نتایج دارند.

پیامدهای تمرکز بر سیستم‌­های ارزشی چیست؟ یک پیامد این است که یک دیدگاه طولانی مدت از استدلال­‌ها در زمینه­‌ی تحقیقات سیاست عمومی را تقویت می­‌کند مبنی بر اینکه مرکز نمی­‌تواند فرآیندها را در یک سیستم پراکنده تعیین کند.

مورد دیگر چگونگی استفاده از شواهد بین‌­المللی و یادگیری مؤثر است. ما نیاز داریم که از سؤالاتی مانند «آیا می­‌توانیم ابزارهای سیاستی را که در کشور X موفق بوده‌­اند، به­‌کار بگیریم؟». به سمت سؤالاتی مانند «چه چیزی در مورد سیستم کشور X وجود دارد که آن­ها را قادر به توسعه‌ی عامل مداخله‌ای نموده که در زمینه­‌ی خود موفق بوده است» حرکت کنیم.

دو استدلال واضح در برابر تلاش برای تغییر یا ایجاد سیستم‌­های ارزش وجود دارد. اول اینکه برخی تلاش‌­ها محکوم به شکست هستند. فرهنگ در طول زمان بسیار پایدار است، از طرق پراکنده، ارگانیک و غیرقابل برنامه‌ریزی توسعه می‌­یابد و این اشتباه است که فکر کنیم اقدام آگاهانه دولت می­‌تواند آن را تغییر دهد. دلایلی برای  این استدلال وجود دارد. تغییر فرهنگ آسان نیست و قطعاً سریع هم نیست. لازم است با توجه به شرایط موجود انجام شود. با این حال، تاریخ به ما می­‌گوید که امکان تغییر فرهنگ است.

این مسئله به استدلال دوم منجر می­‌شود: شکل دادن به فرهنگ هیچ جایی در دموکراسی‌­های لیبرال ندارد. آیا دولت­‌های دموکراتیک نباید ارزش‌­های مردم خودشان را عرضه کنند و تجسم کنند؟ به­‌جای آنکه آن­ها را مهندسی کنند. با این­حال، شیوه‌­ای که دولت و رهبران آن رفتار می‌­کنند و ارزش­‌هایی که آن­ها به صورت ضمنی یا صریحاً بیان می­‌کنند، از یکدیگر تاثیر می­‌پذیرد. اگر این تأثیرپذیری اجتناب­‌ناپذیر است، چرا به‌­طور آگاهانه آن را در نظر نگیرند و براساس آن عمل نکنند؟ همچنین اگر اعتقاد داشته باشیم که ارزش‌‌ها و فرهنگ در تعیین پیامدهای اجتماعی مهم هستند، و دولت­‌ها تاثیر کمی بر این نتایج دارند، پس اینکه بگوییم دولت­‌ها نباید ارزش­‌ها را مورد توجه قرار دهند، محکوم به شکست است.

 

 هرکس وارد دولت شود – چه از دورن آن و چه خارج از آن- زمان و تلاش زیادی را صرف استفاده‌­ی شایسته از ابزارهای مختلف سیاستی می­‌کند. آیا بهتر نیست یک سرویس برای این مسئله قرار دهیم، یا خودتان آن را برنامه‌­ریزی می­‌کنید؟ آیا این سرویس باید به جوامع محلی واگذار شود یا به مراکز؟ آیا دولت باید برای خرید برخی چیزها از مردم پول بگیرد یا آن را به­‌طور مستقیم عرضه کند؟ سؤالاتی از این قبیل در این عرصه بازتاب گسترده‌­ای داشته است.

اهمیت سیستم‌های ارزشی

با این­حال، نکته‌­ی مثبتی که می­‌توان گفت این است که بحث در مورد این ابزارهای مختلف از دست­ رفته وجود دارد. ارزش­ها و فرهنگ عناصر فراموش شده‌ای هستند. در این زمینه منظور از آن­ها (ارزش‌­ها و فرهنگ) مجموعه‌ای از هنجارها، استانداردهای اخلاقی و عادات مشترک بازیگران در سیستم‌­های مرتبط است. ارزش‌­ها و فرهنگ قدرت زیادی در تعیین نتایج دارند.

سیستم‌های ارزشی به عنوان یک هدف سیاسی

پیامدهای تمرکز بر سیستم‌­های ارزشی چیست؟ یک پیامد آن این است که یک دیدگاه طولانی مدت از استدلال­‌ها در زمینه­‌ی تحقیقات سیاست عمومی را تقویت می­‌کند مبنی بر اینکه مرکز نمی­‌تواند فرآیندها را در یک سیستم پراکنده تعیین کند. نتایج حاصل از رویکردهای تعیین شده توسط مرکزی هدایت نخواهند شد، این به این معناست که چگونه افراد با ریشه‌­های عامیانه‌­ی این رویکردها به ارزش‌­های خود متصل می‌شوند. مورد دیگر چگونگی استفاده از شواهد بین‌­المللی و یادگیری مؤثر است. ما نیاز داریم که از سؤالاتی مانند «آیا می­‌توانیم ابزارهای سیاستی را که در کشور X موفق بوده‌­اند، به­‌کار بگیریم؟». به سمت سؤالاتی مانند «چه چیزی در مورد سیستم کشور X وجود دارد که آن­ها را قادر به توسعه‌ی عامل مداخله‌ای کرده است که در زمینه­‌ی خود موفق بوده است» حرکت کنیم.

آیا دولت باید سیستم‌های ارزشی مثبت را ترویج دهد؟

دو استدلال واضح در برابر تلاش برای تغییر یا ایجاد سیستم‌­های ارزش وجود دارد. اول اینکه برخی تلاش‌­ها محکوم به شکست هستند. فرهنگ در طول زمان بسیار پایدار است، از طرق پراکنده، ارگانیک و غیرقابل برنامه‌ریزی توسعه می‌­یابد و این اشتباه است که فکر کنیم اقدام آگاهانه دولت می­‌تواند آن را تغییر دهد. دلایلی برای  این استدلال وجود دارد. تغییر فرهنگ آسان نیست و قطعاً سریع هم نیست. لازم است با توجه به شرایط موجود انجام شود. با این حال، تاریخ به ما می­‌گوید که امکان تغییر فرهنگ است.

این مسئله به استدلال دوم منجر می­‌شود: شکل دادن به فرهنگ هیچ جایی در دموکراسی‌­های لیبرال ندارد. آیا دولت­‌های دموکراتیک نباید ارزش‌­های مردم خودشان را عرضه کنند و تجسم کنند؟ به­‌جای آنکه آن­ها را مهندسی کنند. با این­حال، شیوه­ای که دولت و رهبران آن رفتار می‌­کنند و ارزش­‌هایی که آن­ها به صورت ضمنی یا صریحاً بیان می­‌کنند، از یکدیگر تاثیر می­‌پذیرد. اگر این تأثیرپذیری اجتناب­‌ناپذیر است، چرا به‌­طور آگاهانه آن را در نظر نگیرند و براساس آن عمل نکنند؟ همچنین اگر اعتقاد داشته باشیم که ارزش‌­ها و فرهنگ در تعیین پیامدهای اجتماعی مهم هستند، و دولت­‌ها تاثیر کمی بر این نتایج دارند، پس اینکه بگوییم دولت­‌ها نباید ارزش­‌ها را مورد توجه قرار دهند، محکوم به شکست است.

چگونه سیستم‌های ارزشی را ترویج دهیم؟

واضح‌­ترین روش برای دولت در جهت ایجاد یک فرهنگ که از تغییرات مثبت و یادگیری حمایت کند، این است که با فرستادن پیام­‌هایی به صورت متنی یا با اقداماتش نشان دهد که این امری مطلوب است. این شامل راه‌­اندازی و استقبال از تجربیات در سیاست و عمل، باز بودن درهای یادگیری پس از شکست، نوآوری، و تکرار مداوم به­‌جای مشخص کردن برنامه‌­ها از ابتدا می­‌شود. با این­‌وجود، چنین رویکردی ممکن است غیرممکن به نظر برسد. با این­حال، به دلایل مختلف بعید به نظر می­‌رسد که یک عملکرد بتواند یک فرهنگ خلاق را به‌­وجود آورد.

اولاً، دشوار است که مشوق‌هایی طراحی کنیم که نمی‌­توان از آن­ها استفاده کرد. همیشه این ریسک وجود دارد که اندازه‌­گیری عملکرد موجب تولید نوآوری‌­های بزرگی در راه مدیریت این اقدامات شود، به­جای آنکه به‌­طور واقعی رفتارها را بهبود بخشد.

دوماً، رسیدگی به مشکلاتی که نیاز به همکاری میان تعداد زیادی از نمایندگی­‌ها از طریق مشوق‌­های عملکردی دارند، مشکل است. از لحاظ تئوری طراحی یک چارچوب نتایجی که تمامی سازمان­‌ها را پشت سر یک هدف مشترک قرار می‌­دهد امکان­پذیر است، اما در عمل این بسیار دشوار است.

سوماً، رویکرد اندازه‌­گیری و پاداش به عنوان راهی برای ارتقاء نوآوری‌­ها، مانع از بروز نوآوری در برابر مشکلات فعلی می‌­شود، و همچنین مانع فکر کردن در مورد چالش‌­های بعدی که در حال ظهور هستند. و در نهایت، خروجی خدمات و یا حتی هر نتایج دیگری، تنها هدف خدمات عمومی نیست. نیاز است که خدمات (خدمات دولتی و عمومی) به شیوه عادلانه و مشروع به‌­کار برده شوند که اعتماد میان شهروندان و نهاد را افزایش دهند. ایجاد اعتماد و مشروعیت به عنوان یک هدف بسیار سخت­‌تر از ایجاد انگیزه­ در عملکرد است.

به نظر می­‌رسد یک محیط موفق برای آزمایش و یادگیری context-specific است. در حالی­که، احتمالاً مشوق‌های عملکردی به تنهایی تاثیر نمی‌­گذارند، سابقه­‌ای طولانی در زمینه­‌ی همکاری­‌های نرم­تر وجود دارد (به عنوان مثال، بهترین شبکه­‌های تمرینی، هیئت­‌مدیره‌­های مشترک و بودجه­‌ی مشترک) که باعث صرفه­‌جویی در مقادیر زیادی از منابع می‌­شوند. بنابراین توسعه‌­ی روش­‌های بهتری برای ترویج فرهنگ تغییرات مثبت، یادگیری و تکامل، وظیفه‌­ای اساسی هم برای رهبران خدمات عمومی و هم برای محققانی است که مایل به درک و کمک به آن­ها هستند.

منبع:centreforpublicimpact