لزوم تبیین ایدئولوژی سیاسی و دکترین احزاب – از انجا كه استعمال درست كلماتی كه بار معني خاصي بر انها مترتب است برای توضيح و تفسير پديد‌های سياسی بسيار مهم‌اند، اين نوشتار در صدد تعریف و تبيين اصطلاح و نقش ايدئولوژی سياسی در توسعه سیاسی و اجتماعی واقعی و پایدار است تا به تبع آن بتواند یکی از آسیب‌های جدی نظام مردم سالاری در کشور را که منجر به عدم توجه به شاخص‌های مهم حکمرانی مطلوب چون مسئولیت پذیری و پاسخگویی در مقابل اختیار اخذ شده توسط زمامدار یا حزب حاکم است را شناسایی کند و راه حلی برای این چالش ارائه نماید.

  •  ایدئولوژی سیاسی چیست و چه اهمیتی در توسعه سیاسی و اجتماعی دارد؟

 ایدئولوژی سیاسی مجموعه باورهای یک حزب ، جمعیت یا حرکت سیاسی، در موضوعات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و در ارتباط معنی دار با همدیگر است و نحوه تخصیص قدرت و ساماندهی مطلوب اجتماع را از منظر خود توضیح می‌دهد.

ايدئولوژی سياسی در چهار چوب نوعی پارادايم فلسفی شكل می‌گيرد و با نظريه‌های كلان و بينا‌بينی در داد و ستد است و به عنوان خروجی سيستم، دكترين، مانيفست، پلتفورم و شبكه‌ای از سياست‌ها را در سطوح مختلف می‌سازد كه وجوه كاربردی ايدئولوژی سياسی می‌باشند. مجموعه ايدئولوژی سياسی از فلسفه پشتيبان تا سياست‌های كلان و خرد آن از واحد بنیادینی بنام ايده (Idea) تشكيل می‌شوند و به همین دليل موجودی منعطف بوده و با اختيار و بی‌اختيار در طی سال‌ها و دهه‌ها با خزانه ايده تاريخی ملی و فراملی و تحت تاثير جريانات زمينه‌ای ( contextual streams ) و شرايط اجتماعی و محيط در داد و ستد معرفتی مداوم قرار می‌گيرد، به اين معني كه مجموعه ايدئولوژی سياسی هم بر شكل‌گيری جنبش‌های سياسی و اجتماعی اثر می‌گذارد و هم از انها و از مجموعه شرايط زندگی بشر تاثير می‌پذيرد و لذا موجودی ديناميك و پويا و تکاملی است.

ايدئولوژی سياسی معمولا در اتاق فكر احزاب و تشكل‌های سياسی استاندارد بر مبنای رفت و برگشت مابين تجربه عملي و دانش نظری شكل می‌گيرد و توسعه می‌يابد. ايدئولوژی سياسی موجودی نرم‌واره و منعطف و در ارتباط روزمره و ديناميك با محيط پيرامون خود است. ما به ازای عملياتی ايدئولوژی سياسی، بيان نوع حكمروايی و اقتصاد مطلوب از نظر حزب و طراحی مجموعه‌ای منسجم از اهداف و روش‌های رسيدن به انها است. حوزه عمل سياسي خود بخود نمی‌تواند روند حركت خود را به نظريه تبديل نمايد و از طرف ديگر حوزه اكادمي نيز بدون تجزيه و تحليل حوزه عمل و در خلا نمی‌تواند موجب ايجاد نظريه جديدی گردد. تجربیات جهانی موید این نظر است و به عنوان مثال ،چالش‌ها و رويش‌های هجده ساله ما بين حزب كارگر مبتنی بر رويكرد نظری کينزی و حزب محافظه كار انگلستان مبتنی بر رويكرد نظری ادام اسميتی نو، توسط انتونی گيدنز جامعه شناس شهير انگليسی در قالب نظريه جديد راه سوم صورتبندی می‌شود و با تكامل نظری خويش دوباره به محيط عمل جهت تبيين بهتر تعاملات حوزه عمل سياسی باز می‌گردد. به همین ترتیب باز با مشکلاتی که رویکرد راه سوم در مسیر عمل بین این دو حزب پیدا می‌کند اینبار رویکرد جدید حزب کارگر در بازگشت به اموزه‌های مساوات گرایانه باز توسط گیدنز تحت عنوان نیواگالیتاریانیسم صورتبندی می‌شود یا بزبان گفتمانی تمامی مدلول‌ها حول دال مرکزی مساوات‌گرایی بصورت جدیدی مفصل‌بندی می‌شود و گفتمان جدیدی را برای حزب خلق می‌کند، و اين چرخه همینطور در یک بستر تکاملی ادامه پیدا می‌کند. اما نتيجه اين چرخه تكامل نظری-عملی، ايدئولوژی سياسی و زيرمجموعه‌های پيشگفت ان را می‌سازد و استراتژی‌های ورود به قدرت سياسي را تبيين می‌كند. از انجا كه حزب برای دست‌يابی به اهداف مبتنی بر ايدئولوژی سياسی خود نياز به قدرت سياسی و ورود به نظام اداره كرد و مديريت كشور دارد لذا در جهت اخذ مشروع قدرت وارد كمپين و فعاليت‌های انتخاباتی می‌شود و خود را در معرض رای عمومی قرار می‌دهد. نوعا در كشورهايی كه دارای نظام دمكراتيك سازمان يافته و مستقر هستند و مردم با فلسفه و چهارچوب و مراحل اجرايی كسب و انتقال قدرت اشنا هستند اين روند به روندی اسان و قابل مديريت تبديل می‌شود و در انتقال قدرت سرمايه‌ها و منابع ملی و حقوق مردم دچار تلاشی و تاراج ( spoils) نمی‌شود. و تجربه هر انتخابات موفق اكثرا بر تجارب قبلی و سرمايه اجتماعی انها می‌افزايد و چيزی از ان نمی‌كاهد. البته اين به اين معنی نيست كه در اين كشورها نظام مردم سالاری كاملی برقرار است و يا هيج مشكلی بوجود نمی‌آيد، لاكن با توجه به خرد جمعي و تجارب انباشت شده معمولا اينگونه اتفاقات موردی، خلل اساسي بر سيستم مستقر وارد نمی‌كند و اكثرا ناموزونی‌های مقطعی سياسی (political discordant) در بافت سياسی اجتماعی نظری و عملی جامعه برخوردار سياسی، جذب و مديريت می‌شود و با شناسايی نقاط ضعف بطرف كاملتر شدن و انسجام بيشتر مردمسالاری حركت می‌کند.

اما در كشورهايي كه هنوز دارای اين نظام مستقر مردم سالاری و سرمايه اجتماعی بالا و پايدار و تجارب بلند مدت در حكمروايی نيستند هر تغيير و انتقال قدرتی با دشواری و صعوبت اتفاق می‌افتد مضافا اينكه هيچ سيستم مستقر خود انتقادی براي درك و ثبت و ضبط و نظريه پردازی اين روند وجود ندارد تا راهی برای خروج از بن بست‌ها بيابد و گاه دليل اين انتقال هم با نتايج اين انتقال می‌تواند متفاوت باشد كه يكی از نكات بسیار مهم و قابل اعتنا ان به بی‌اهميت پنداشتن، نداشتن و يا مقيد نبودن به چهار چوب نظری و ايدئولوژی سياسی در بين احزاب و يا جريانات سياسی در اين جوامع بر می‌گردد. البته طبيعی است كه داشتن ايدئولوژی سياسی نيازمند داشتن احزاب واقعی، مستقر، و دارای كاركرد اجتماعی سياسی است كه بيش از انكه نگران بقا خويش در نردبان مازلو اجتماعي بوده باشند ضمن ارتباط دو سويه با حوزهای دانشگاهی و نظريه پردازی، تمام تلاش و امکانات خود را معطوف به طراحی و تبيين ايدئولوژی سياسی خود كه دليل و فلسفه وجودی انها را توضيح می‌دهد ومواضع انها را روشن می‌نمايد، نمايند تا بعد بتوانند در چهارچوب ان، مانيفست و برنامه‌های استراتژيك بلند مدت و برنامه‌های كوتاه مدت خود را برای مديريت و توسعه ابواب مختلف حيات اجتماعی و اقتصادی و سياسی كشور ارايه و در بوته رای مردم قرار دهند. در غياب چنين احزاب مستقر، پايدار و تامين امنيت شده‌ای، از يك طرف و در فقدان حوزه‌های نظری اكادميك متصل با حوزه عمل اجتماعی سياسی از طرف ديگر، جريانات سياسی و حتي جريانات وابسته به زمینه‌های مد (Fashion ) با شناسنامه و بی‌شناسنامه ولی همه فاقد ايدئولوژی سياسی پايدار و قابل فهم و قابل قضاوت و در بستر يك بهم ريختگی و انارشی اجتماعی و بر پايه شعارهای بی پشتوانه و عوامگرايانه و هيجانات فصلی و بيشتر بر پايه افراد و شخصيت‌ها و نه بر مبنای فكر و برنامه‌ها وارد كارزار ( و نه رقابت سالم و منطقي مدلل) انتخاباتی می‌شوند و طبيعتا انچه كه كمترين اهميت را پيدا می‌كند مسئول بودن در مقابل وعده‌ها (Responsibility) و پاسخگويی (Accountability) بعدی بر مبنای وعده‌ها وشعارهای داده و انتظارات ايجاد شده و اختیار و قدرت حاصل شده است. چرا كه نه بسیاری از ان شعارها و وعده‌ها تحقق پذيرند و اگر هم تحقق پذير باشند فاقد فلسفه پشتيبان جهت ايجاد ارتباط منطقی و معنی‌دار مابين تمامی قسمت‌ها‌ی اين پازل می‌باشند. لذا به همين دليل بسيار پيش می‌آيد كه مابين شعارهای حوزه‌های مختلف نه تنها هيج سنخيت و مناسبت همگرايانه‌ای مشاهده نمی‌شود بلكه تمام يا قسمتی از اجزای ان بصورت كامل واگرا و در تضاد با هم هستند و پياده سازی انها يعني ايجاد يك انارشی حكمروايی و مديريتی مضاعف كه آسيب ان بمراتب بيش از گذشته می‌تواند باشد.

  • نقش ایدئولوژی سیاسی در ایجاد همگرایی سیاستی

در صورتی كه اگر حزب و يا يك جريان سياسی (با احتمال كمتر و نا پايدارتر) دارای ايدئولوژی سياسی باشد اولا می‌تواند توليد سياست ( و نه تنها شعار) كند و ثانيا اين سياست‌ها را در چها ر چوب ايدولوژی سياسی خود همگرا نمايد و به همين دليل است كه در يك حزب با ايدئولوژی سياسی سوسيال دمكرات شما می‌توانید پيش بينی كنيد كه چهارچوب‌های سياستی ان مساوات طلبی (Egalitarianistic) در موضوع سیاستهای اجتماعی، (مثل فاميل، مسكن و سلامت و رفاه و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و جرم)، سیاست‌های اقتصادی (مثل سرمایه‌گذاری، مالیات، اشتغال) و سیاست‌های فرهنگی ( مثل زبان، تنوع فرهنگی، رسانه، مذهب) و غیره چگونه خواهد بود و مثلا همه سياست‌ها‌ی اجتماعی بطرف ايجاد فرصت‌های  برابر(Equal Opportunity) هدف‌گيری خواهند شد و در حوزه ازادی‌های سياسی نيز باز رويكرد او مابین دو سر طیف اتوکراسی و دمو‌کراسی قابل پيش بينی و قضاوت خواهد بود. مضافا اينكه اين سياستها دیگر نخواهند توانست يك شبه يا در مدت كوتاهی بخاطر بردن کمپین انتخاباتی وصرفا برای افزایش سهم از سبد رای عوض شوند یا با نقاب و چهره کاذب به صحنه انتخابات وارد شوند.

  • سه گانه تفکیک ناپذیر اختیار، مسئولیت و پاسخگویی

با اين ترتيب مردمی كه در انتخابات شركت می‌كنند می‌دانند كه هر حزبی چگونه فكر می‌كند و سياست‌های  ان در قبال همه بخش‌ها و حوزه‌های زيست سياسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی نظامی و سياست‌های داخلی و خارجی ان چگونه است و طبيعتا اختياری (Authority) كه مردم با رای خود به سياست‌های يك حزب می‌دهند دولت منتخب او را در مقابل عمل به اين سياست‌ها مسئول ( Responsible) می‌كند و دولت می‌بايست در مقابل اين اختيار و مسئوليت بصورت يكپارچه پاسخگو (Accountable) باشد، و پاسخگويی دولت و منطق قضاوت اجتماعی (social judgment) بصورت طبيعی و عقلايی در موازنه و تطبيق عملكردش در عمل به سياست‌های اعلامی است.

حال با اين شرايط دولت وقتي می‌تواند پاسخگو باشد كه بتواند براي عمل به سياست‌های اعلامی كه مورد اعتماد و رای مردم شده است از سياستمداران و مديران ارشدی در دولت خود استفاده كند كه به سياست‌های  اعلامي از طرف حزب باور دارند و فلسفه حامی انها را می‌فهمند يا خود در طراحی اين سياست‌ها نقش ويژه‌ای ايفا نموده‌اند. و اين كاملا طبيعی است كه دولت منتخب مطابق رای مردم به سياست‌ها، در چهارچوب ايدئولوژی سياسی خود و برای راهبرد اين سياست‌ها از كسانی در پست‌های سياسی خود استفاده كند كه عميقا اين ايدئولوژی سياسی را می‌شناسند و به ان باور دارند و در راه پياده كردن اين سياست‌ها از عمق وجود تلاش می‌كنند و در كليت حزب حاكم و دولت و اجتماع از اين سياست‌ها دفاع می‌كنند و به تبعات مثبت و منفی ان پايبندند و به پاسخگويی در مقابل مردم و مراجع ذی صلاح متعهدند.

  • تجربیات جهانی

به همين دليل در كشورهای دارای نظام مردم سالاری مستقر توانسته‌اند با دورانديشی و مبتنی بر تجربه ساليان دراز و تحقيقات محققان، پست‌های سياسی و پست‌های غير سياسی مديريتی و فنی ( تكنيكال) را از هم تفكيك كنند. پست‌های سياسی پست‌هايی هستند كه سياست‌های كلان و بينابينی ( ماكرو پاليسی و مزو پاليسی ) و راهبردهای استراتژيك كشور را تعيين و مديريت می‌كنند و سمت و سو گيری سياست‌های كلان   در چهارچوب ايدئولوژی سياسی حزب را تعيين می‌كنند و طبيعتا اين پست‌ها مراجع تعيين سياست و ابلاغ سياست ( Policy) و اظهار نظر سياسی (Politics) هستند و در مقابل اثار ان مسئول و پاسخگو می‌باشند . تاكيد می‌شود كه تمامی افرادی كه برای اين پست‌ها انتخاب می‌شوند جدا از داشتن شايستگی‌های فردی و ادراكی می‌بايست ايدئولوژی سياسی حزب ( نه لزوما روش‌های انجام كار) را قبول داشته باشند و یا حداقل به ان وفادار باشند و در مسايل كلان در چهارچوب نظرات حزب خود اظهار نظر كنند. يعنی به عنوان مثال اعضای حزب كارگر انگليس می‌بايست به چهارچوب اعلامی حزب و ايدولوژی سياسی حزب وفادار باشند و نمی‌توانند در داخل حزب كارگر معتقد به سياست مخالف، از حزب محافظه كار باشند و اگر چنين باشد طبيعتا می‌بايست حزب را ترك كنند و يا اكثريت حزب را با خود همراه كرده و موجب تغيير ايدئولوژی سياسی حزب گردند يا موجب انشقاق و ايجاد حزب جديدی گردند، ولی باز همان اصل تمكين و دفاع تشكيلاتی از ايدولوژی سياسی جديد حزب، يا حزب جديد بقوت خود استوار می‌ماند. ولی در هر صورت اگر فرد يا افرادی بخواهند با تغيير مبانی نظری و تشكيك در سياست‌های اعلامی حزب متبوع، هنوز در حزب بمانند یا از حزب اخراج می‌شوند و يا طبيعتا جايی در سلسله مراتب حزب و گردونه سياسی و دولت نخواهند داشت و چه بسا حتی مورد رای مردم هم قرار نخواهند گرفت. ( اين اتفاق درباره عدم تمكين از سياست های حزب كارگر توسط جرمی كوربين و تلاش در جهت تغيير آن توسط ليدر فعلی حزب كارگر انگلستان در سال‌های گذشته اتفاق افتاده است ولی از موارد نادر محسوب می‌شود) با اين ترتيب معلوم می‌شود كه انتخاب وزرای كابينه كه جزو پست‌های سياسی می‌باشند برای حفظ امانت مردم و امكان پاسخگويی در مقابل عمل به سياست‌های اعلامی و عملكرد دولت می‌بايست از افراد معتقد و ملتزم به ايدئولوژی سياسی حزب يا (حتی جريان سياسی) در قدرت انتخاب نمايد.

  • لزوم تفکیک ما بین دولت ائتلافی با ترم مغلوط دولت فراجناحی

اعلام و ايجاد دولت فرا حزبی يا فراجناحی در حوزه پست‌های سياسی حركتی غير علمی و غير منطقی و خود مخالف مردم سالاری و خلاف نظر مردمی است كه رای به سياست حزب داده‌اند. چرا كه مردم نمی‌دانند در مواجهه با مشكلات و عدم كارايی سياست‌ها از چه كساني و يا حزب و جريانی بايد پاسخ بخواهند. ايجاد دولت فرا جناحی  و نه البته ائتلافی، تمام يا قسمتی از خطوط پاسخگويی را بهم می‌ريزد و خوداگاه و ناخوداگاه خلاف فلسفه مردم سالاری و التزام و صیانت از ارای مردم عمل می‌كند.

در مواردی پيش می‌ايد كه هيچ حزبی در انتخابات نمی‌تواند واجد اكثريت مطلق ارای ماخوذه برای تشكيل دولت حزبی مستقل خود گردد و احزاب ناچار به نسبت ارايی كه در نظرسنجی‌ها يا از صندوق‌های رای گيری بدست می‌اورند مكلف به ايجاد اتلاف قبل از رای‌گيری و يا بعد از رای‌گيری با حزب يا جريان سياسی ( كه معمولا حزب يا جريان هم گراتر يا خنثی‌تر در موضوع ايدئولوژی و عمل سياسی است) ديگری می‌شوند و در اينجا مطابق ميزان سهم از سبد رای حوزه‌های مختلف دولت بين احزاب تقسيم می‌شود و هر حزبی بصورت منطقی، عرفی و قانونی پاسخگوی حوزه تحت سرپرستی خود است و طبيعتا مردم می‌دانند كه در هر حوزه حكومتی كدام حزب حاكم است و مرجع سوال كيست و اگر حزبی نيز مسئوليت كلی دولت ائتلافی را داشته باشد باز در مقابل افكار عمومی دست بازتری برای پاسخگويی دارد. اگر چه نوعا ايجاد دولت ائتلافی موجب ايجاد نوعي اغتشاش در نظام پاسخگويی می‌شود ولی به هر حال چون انتخاب خود مردم چنين شرايطی را ايجاب كرده است خود احزاب مسئوليت كمتری در قبال نابسامانی‌های دولت ائتلافی در مقابل افكار عمومی به عهده خواهند داشت.

پس در جمع بندی می‌توان اشاره كرد كه انتخاب رهبران و مديران برای پست‌های سياسی توسط حزب حاكم می‌بايست از بين اعضای حزب حاكم يا معتقدان به ايدئولوژی سياسی حزب حاكم باشد تا حزب را در مقابل رای مردم مسئول و پاسخگو نگاه دارد.

  • لزوم ایجاد ثبات در پست‌های غیرسیاسی (مدیریتی، علمی و فنی)

اما در اينگونه كشورها نحوه مديريت و انتخاب مديران و كارشناسان برا‌ی پست‌های غير سياسی از مدل متفاوتی تبعيت می‌كند. پست‌های غير سياسی پست‌هايی هستند كه مديريت حوزه‌های اداره كرد (ادمينسترتيو يا كارگزاری ) و مديريت علمی و فنی و اجتماعی و اقتصادی جامعه را به عهده دارند و مجری سياست‌های دولت هستند و برای تصدی اين پست‌ها تنها شايستگی‌های فردی و علمی، فنی و مديريتی و پاکدستی در بستر فرصت‌های برابر و فارغ از ارتباط با احزاب سياسی مورد ملاك و ارزيابی قرار می‌گيرد. در مقابل مديران انتخاب شده ضمن داشتن فرصت استقرار و پايداری در اين پست‌های غیر سیاسی به عنوان مجری سياست، حق اظهار نظر سياسی سيستماتيك يا تغيير سياست اعلامی را نخواهند داشت و تنها سياست‌ها را اجرا خواهند نمود. به عنوان نمونه رييس نظام طب ملی (NHS) انگلستان به عنوان بزرگترين مجموعه سلامت دولتی در دنيا با حدود یک و نیم ميليون پرسنل تنها مجری سياست‌های سكرتری سلامت (ما وزارت می‌نامیم ) دولت  (DOH) متشكل از تعداد معدودی سياستمدار و سياست‌گزار حرفه‌ای، است. لذا اعلام نظر در مورد اينكه ايا  NHS می‌بايست بسمت خصوصي سازی برود يا نرود يك اظهار نظر سياسی و سياستی كلان محسوب می‌شود كه توسط دولت ابلاغ می‌شود و خود NHS راسا مختار به اظهار نظر نيست، و به همين دليل بدليل عدم اعلام نظر سياسی و سياستی كلان، و عدم ورود به حوزه‌های سياسی،   رياست و مديران اين سازمان غول پيكر از اسيب‌های تغيير قدرت در انگلستان مصون می‌مانند و نيازی به تعويض انها احساس نمی‌شود و تجربيات انها در سيستم جذب گرديده و محفوظ می‌ماند تا به نسل بعدی مديران غير سياسی منتقل گردد.

  • جمع بندی

به اميد ان روز كه در كشور شاهد پويايي هر چه بيشتر احزاب سياسی دارای ايدئولوژی سياسی واضح و منقح در چهارچوب منافع ملي و قانون اساسي و برخوردار از تجارب مثبت جامعه جهانی برای ايجاد ايرانی بهتر و بالنده‌تر باشيم. وقت ان رسيده است كه احزاب و جریانات سیاسی اگر به توسعه همه جانبه کشور علاقمند و متعهدند، در تنظیم و ارایه ایديولوژی سیاسی خود اقدام نمایند و ان را بصورت پیش نویس (Blueprint) جهت اخذ نظر صاحب نظران و منتقدین و طرفداران خود منتشر نمایند تا اولین قدمهای لازم برای مشارکت اجتماعی اگاهانه و هدفدار در کشوردر بستر نظام نقادی عالمانه (Critical Review) برداشته شود. ضمنا لازم است که در کشور تبیين روشني نسبت به پست‌های سياسی صورت گرفته و از پست‌های غير سياسی وعلمی، فنی، تكنيكي جدا گردد تا هم تكليف سياسيون و مردم روشن گردد و هم تكليف كارگزاران و مدیران وکارشناسان فنی کشور و حرکت به سمت ایجاد ثبات مدیریتی اگاهانه در پست های غیرسیاسی در کشور اغاز شود . اين به معنی اين نيست كه داشتن پست سياسی برای دارنده مزيتی استثنايی و رانتی ايجاد نمايد بلكه برای او در كنار امتيازات طبيعی پست سياسی، مسئوليت و پاسخگويی متناسب را نيز ايجاد می‌نمايد. در اين صورت هر مسئول سياسی خواهد توانست كه در چهارچوب سياست های اعلامی حزب متبوع خود اظهار نظر نمايد و بيش از ان از او مسموع نخواهد بود و طبيعتا صاحب چنين پست سياسی هر روز نمی‌تواند شعار عوض كند و در قبال اختيار داده شده مسئول و پاسخگو خواهد بود. و زمانی نيز كه حزب او مسند قدرت و دولت را ترك كند، او براحتی و بصورت يك اقدام مدنی پست سياسی را ترك خواهد كرد. چنين شرایطی باعث می‌شود كه جامعه و سياسيون اين نصب و عزل مبتنی بر امدن و رفتن احزاب سياسی به قدرت را، عين مردم سالاری و در جهت صيانت از رای و اعتماد مردم بدانند. و از طرف ديگر كارگزاران و صاحبان شايستگی‌های مديريتی و حرفه‌ای هر روز با عوض شدن حزب و جريان حاكم لرزه بر اندامشان نیفتد كه برای معيشت انان و جايگاه مديريت انان و تجربیات اندوخته انان و برنامه ها و طرحهای در دست اجرای انان چه اتفاقي قرار است رخ دهد. در اين صورت نظام مديريت كشور می‌تواند فارغ از امد و رفت احزاب سياسی، توانمندی‌های دانشی و حرفه‌ای خود را ارتقا داده و به نسل‌های بعدی منتقل نماید.

مطابق مباحث بالا اینگونه به نظر می‌رسد که اگر احزاب در جهت روشن و منقح كردن ايدئولوژی سياسی خود كه مادر هرگونه ساخت و پرداخت سياست و رويكرد و استراتژی و برنامه‌ريزی است تلاش نمایند نتایج بهتری  از منظر توسعه  سیاسی و اجتماعی نصیب کشور خواهد گردید و در کنار ان تلاش مجموعه نهادهای سياست‌گزار و قانون‌گذار كشور در تفكيك پست‌های سياسی از پست‌های غیر سیاسی (اعم از پست‌های علمی، فنی و مديريتی)  به منظور حفظ چرخه اختيار، مسئوليت و پاسخگويی و سيال كردن پست‌های سياسی و تثبيت پست‌های غير سياسی و در نتيجه خروج از سيستم تلاشی و یا تاراج  مدیریتی ( Spoils system)می‌تواند اقدامی بسیار مفید، گره گشا و رویکردی نو در حكمروايی و اداره كرد کشور باشد.

دكتر حميد بهلولی

محقق و مدرس سياست‌گزاری عمومی

https://t.me/drbohlolipublicpolicy

لزوم تبیین ایدئولوژی سیاسی و دکترین احزاب در توسعه کشور- دکتر بهلولی